آخرین اخبار

شنبه, 1397/03/05 - 04:51
شهرستان سرخه
حافظ و ریاستیزی
حافظ بزرگ‌ترین تهدید را برای ارزش‌های انسانی، ریا می‌داند
آهنگ ریاستیزی یکی از برجسته‌ترین مضامینی است که در اشعار لسان‌الغیب به گوش می‌رسد و این آزادگی و رندی اوست که طعم خوش غزل‌هایش را در مذاق جان اهل ادب، شیرین‌تر می‌سازد.

 

 

به گزارش خبرنگار ندای سرخه؛ حسن یعقوبی در یادداشتی به مناسبت روز بزرگداشت حافظ نوشت: حافظ از ریاکاری و تزویر بیزار است. این نفرت که برخاسته از روح آزاده، جان بی‌قرار و صفای باطن اوست، تا به حدّی است که گاه، خشم و نگرانی‌اش را در پسِ برخی از اشعارش می‌توان به روشنی احساس کرد. او آفت دین و دینداری را ریا می‌داند و در مواردی بسیار چونان اهل ملامت، خود را مخاطب قرار می‌دهد و خویشتن را از زهد ریایی برحذر می‌دارد.

«آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت/ حافظ این خرقۀ پشمینه بینداز و برو»

حافظ در عصری به سر می‌برد که بازار ریا و ریاکاران گرم است و بسیاری در زاویه‌های زهد مزوّرانه، جمعی را به خویش مشغول داشته‌اند و در نظر مردم محبوبند و مقبول؛ حتی حاکم شهر نیز بساط ریا گسترده و درِ میخانه‌ها را بسته؛ و چقدر حافظ از این ماجرا ملول و رنجیده‌خاطر است!

 

«واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند»

گاه حافظ بر آنان که در طریقت، جامۀ ریا بر تن کرده‌اند، می‌تازد و صوفیان ناصاف را به باد انتقاد و سخره می‌گیرد.

«صوفی نهاد دام و سر حقه بازکرد/ بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد»

و گاه آنان را که در شریعت، با پوشش تزویر به وعظ و اندرز مشغولند، آماج تیر سرزنش خویش می‌سازد.

«گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود/ تا ریا ورزد و سالوس، مسلمان نشود»

حافظ، مدّعی پاکی و عصمت نیست، اما از ریاکاری و تزویر هم نفرت دارد. همان قدر از معصیت‌کاران زاهدنما برائت می‌جوید که از زاهدان جلوه‌فروش و ازخودراضی.

«نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد/ ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد»

حافظ نه زهد اختیار می‌کند و نه اهل ریا و تزویر است. او طریقت رندی را برمی‌گزیند که پاکبازی است و رهایی از تمام قید و بندها.

«عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش/ تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام»

او نه اصرار بر بی‌گناهی خویش دارد و نه تمایلی به زهد ریاکارانه.

«جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد/ ما را چگونه زیبد دعوی بی‌گناهی»

حافظ بزرگ‌ترین تهدید را برای ارزش‌های انسانی، ریا می‌داند و با تمام مظاهر آن از جمله خودپسندی، تکبّر، جلوه‌فروشی، زهدنمایی و... می‌ستیزد. او همگان را از گناهانی که موجب آزار خلق می‌شود و حقوق انسان‌ها را پایمال می‌کند، برحذر می‌دارد.

«مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن/ که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست»

حافظ، کسی است که قرآن را در سینه دارد و انسانی مهذّب و آراسته به مکارم اخلاق و تربیت دینی است، اما اینها موجب نمی‌شود که دیده بر خشک مغزی‌ها، ناراستی‌ها، سالوس و تظاهر فروبندد و چونان بسیاری دیگر، به زهدفروشی یا صوفی‌نمایی سرگرم باشد.

«فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم/ وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست»

اما در جامعه‌ای که حافظ در آن زندگی می‌کند، درِ خانۀ تزویر و ریا را گشوده‌اند و درِ میخانه‌ها را بسته؛ با این حال حافظ، باده‌نوش بی‌ریا را از زهدفروش ریاکار برتر می‌شمارد.

«باده‌نوشی که درو روی و ریایی نبود/ بهتر از زهدفروشی که درو روی و ریاست»

حافظِ رند و آزاده می‌خروشد و به بانگ بلند می‌گوید که نسیم حیات از پیاله می‌جوید. او هیچ بیمِ ننگ و نام ندارد و از رسوایی و ملامت نمی‌هراسد. او به قدری، پارسایی منافقانه را زشت می‌داند که خرقۀ رند شراب‌خوار را بر تسبیح شیخ ریاکار ترجیح می‌دهد.

«ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود/ تسبیح شیخ و خرقۀ رند شرابخوار»

این حافظ است که روح اعتدال‌گرا، مناعت طبع و وارستگی‌اش، او را از آزمندی و جاه‌طلبی باز می‌دارد، سخت بر خام‌اندیشان حریص، خرده می‌گیرد و زاهدان ظاهرپرست را آماج تیر انتقاد خویش می‌سازد و آنان را غافل از حال سرمستان بادۀ عشق می‌داند.

«زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست/ در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست»

حافظ، مبلّغ راستی و پاکبازی است و از هرآنچه که رنگ تعلق پذیرد آزاد. هموست که رندانه می‌گوید:

«مکن به چشم حقارت نگاه در من مست/ که نیست معصیت و زهد، بی مشیت او»

حافظ از آزادگی و رندی خویش خشنود است و از اینکه اهل دورویی و تزویر نیست، بر خویش می‌بالد.

«ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق/آنکه او عالم سر است بدین حال گواست»

او همگان را هشدار می‌دهد که مبادا زاهدان بی‌عمل از آنان دلبری کنند، چرا که راه عشق و معرفت از جانبی دیگر است و بهتر آن است که عنان به سوی میکدۀ عشق کشید و گوش به وعظ زاهدان بی‌عمل نسپرد.

«عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس/ که وعظ بی‌عملان واجب است نشنیدن...

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ/ که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن»

آری، آهنگ ریاستیزی یکی از برجسته‌ترین مضامینی است که در اشعار لسان‌الغیب به گوش می‌رسد و این آزادگی و رندی اوست که طعم خوش غزل‌هایش را در مذاق جان اهل ادب، شیرین‌تر می‌سازد.

«حافظ مکن ملامت رندان که در ازل/ ما را خدا ز زهد ریا بی‌نیاز کرد»

 

انتها پیام/ پایگاه خبری تحلیلی ندای سرخه

نظرات

سورج
بسیار عالی است.

صفحات

ارسال نظر

لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با مرات نیوز، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید

1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.

3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.